"پاییزنوشت"
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 4:12
چشم من از دلتنگیام لبریز میشهنیستی و بیشتر حس میشه دوریت،وقتی پاییز میشه...جاده شور انگیز میشه#روح_انگیز_م..........................................................................تلفیق دو عطر،زندگی یعنی اینلبخند دوچتر،زندگی یعنی اینپاییز برای عشق فصل خوبی ستنقطه سر سطر،زندگی یعنی این#امید_صباغ_نو
دیوار
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 4:12
_______________________________1.بدون درنظرگرفتن اینکه"دیوار" میتونه یه توهین باشه(مگه دارم با دیوار حرف میزنم؟!) ،کلمه ی دیوار وَ نسبت دادن اون به انسان جالبه!کسی که فقط بشنوه..!بدون غرزدن،سرزنش یاحتی پرسش..!2.چندتا دیوار اطرافتون دارین؟!اصلا دارین؟!3.یه دیوارِ یک رنگ و یک دست،محکم و تکیه گاه،بی من...
آمدنم بهر چه بود؟
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 4:12
سلام دنیای مجازی و زیبای منسلام زیباتر از تلگرام و اینستاگرام و واتس آپ و هزار کوفت دیگر... سلام روزهای بکر نوجوانی...کاش برمیگشتم به آن روزهامحال است موقع سر زدن به وبلاگم بغض نکنم!چقدر خام تر ولی شاااعر تر بودم.چقدر سبکبال بودم و دنیا را زیبا تر می دیدم.الحق و الانصاف که دنیا زیباتر بود.برای پریشا...
این روزها
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 4:12
نشسته ام و زل زده ام به صفحه ی خاموش تلویزیون که انعکاس تصویر خودم است. صذای نامجو سرتاسر خانه را فرا گرفته یا به زبان ساده تمام من را ! شب از چیزی که فکر میکنم طولانی تر است و البته صبح هم رسیدنی است. باید صبور باشم و امیدوار. روزی می رسد که خورشید از پس تمام سیاهی ها به زیبا ترین شکل ممکن طلوع میک...
"نمیدانم"
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 4:12
عمل هاي اتاق عمل تازه به اتمام رسيده. با حالتي كسل و مستاصل از آلرژي فصلي كه دمار از روزگار بيني و چشمهايم درآورده، نشسته ام كنار منشي اتاق عمل، مقابل مانيتور. هوس كردم سري به خانه قديمي ام بزنم. به وبلاگ "دعاي بارانم". با ديدن نظر خصوصي كمال الدين، بگي نگي شگفت زده شدم. ياد دوران نوجواني ام افتاد...
-
تاریخ: 1403/1/20 ساعت: 19:03
ساعت ۱:۲۹ دقیقه شب. صدای ماهور (دخترک دردونه مهین) از بیرون شنیده میشه. توی اتاق روی تخت دراز کشیدم و پاهام دارن از شدت گزگز کردن و درد بهم فحش میدن. یک شیفت خیلی شلوغ رو پشت سر گذاشتم. هنوزم نفهمیدم فلسفهش چیه که ملت نزدیک عید یادشون میفته تمام عملهای زیبایی و درمانیشون رو انجام بدن! علی ایحال من ب...
"نميدانم"
-
تاریخ: 1401/3/13 ساعت: 9:05
عمل هاي اتاق عمل تازه به اتمام رسيده. با حالتي كسل و مستاصل از آلرu200du200dژي فصلي كه دمار از روزگار بيني و چشمهايم درآورده، نشسته ام كنار منشي اتاق عمل، مقابل مانيتور. هوس كردم سري به خانه قديمي ام بزنم. به وبلاگ "دعاي بارانم". با ديدن نظر خصوصي كمال الدين، بگي نگي شگفت زده شدم. ياد دوران نوجواني ...
این روزها...
-
تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 2:37
نشسته ام و زل زده ام به صفحه ی خاموش تلویزیون که انعکاس تصویر خودم است.صذای نامجو سرتاسر خانه را فرا گرفته یا به زبان ساده تمام من را !شب از چیزی که فکر میکنم طولانی تر است و البته صبح هم رسیدنی است.باید صبور باشم و امیدوار.روزی می رسد که خورشید از پس تمام سیاهی ها به زیبا ترین شکل ممکن طل
آمدنم بهر چه بود؟...
-
تاریخ: 1399/9/23 ساعت: 3:11
سلام دنیای مجازی و زیبای منسلام زیباتر از تلگرام و اینستاگرام و واتس آپ و هزار کوفت دیگر...سلام روزهای بکر نوجوانی...کاش برمیگشتم به آن روزهامحال است موقع سر زدن به وبلاگم بغض نکنم!چقدر خام
"اردی بهشت"
-
تاریخ: 1398/2/6 ساعت: 20:08
عطر اقاقیارقص بادعلف های مجنونصدای قدم های من کنار توتلالو پرتوهای خورشیدچشم هایتشاعرانگی اردی بهشت...همه چیز مهیاستدوستت دارم #روح_انگیز_م#مومن_مقدم __________________________________1.سلام.زنده ام!2.عه راستی...سال جدیدتون مبارک رفقا
دیوار...
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 13:15
+ لابد از خاصیت هوای بهاره ! که تن آدمِ تنها رو میلرزونه.- فاصله هم بی تاثیر نیست.+ فاصله؟! مگه میشه از کسی که تو قلبته و باهاش نفس می کشی فاصله بگیری؟- ینی میگی نمیشه؟!+ چرا خب،شاید بشه! ولی من آدمش
"امروز...24 آذر"
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 17:40
دوباره دستانت را ضامن خنده هایم کن! به پاییزی ترین شکل ممکن دلتنگم... دوباره برای من و خیابان غزل بخوان من اینجا...کم دارمت... #m_roohngiz ............................................................................... پ.ن: فتبارک الله احسن العاشقین! + نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۰۹/۲۴ساعت 16:45 توسط...
"دستای تو..."
-
تاریخ: 1396/6/6 ساعت: 17:40
سکانس اول: همه جا ساکته و تاریک هیچ صدایی نمیاد جز صدای ماشینا یه اتاق دوتا آدم که روی تخت خوابیدن و یه آهنگ مشترک درحال پخشه ازپنجره آسمون پرستاره دیده میشه کاش آدما بال داشتن! سکانس دوم: بازم شب آخرای شب دوتا آدمی که دارن قدم میزنن اونقد ساکته که صدای نفس های همو میشنون اونقد راه میرن که صبح میشه ...
"شعری زیبا از هانی ملک زاده"
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 15:27
کشته داد مسلسل چشمات ازکجا حکم تیر میگیری؟ قتل عام یه مملکت بس نیست؟ با چه رویی اسیر میگیری؟
"بی نام!"
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 15:27
ازراه می آیم،کسی در این حوالی نیست یک شعر در من مرده و دیگرملالی نیست گاهی اگرقلبی سراسر سنگ هم باشد می سوزد از یک داغ عشق اماخیالی نیست باغیم اما شاخه هامان خشک و رنجوراست در کو به کوی شهرماحتی نهالی نیست انگارعاشق بودن و عاشق شدن جرم است حتی نگاه و خنده هم امر حلالی نیست یک عمرشد...یک سیب بازی داد...
"مثل پوست نارنگی!..."
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 15:26
استشمام کن بی قراری ام را... مثل بوی پوست نارنگی، بگذار دهانت آب بیفتد...! به سادگی ترش رو میشوم، اگر در آغوش نگیری ام...!
"..."
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 15:26
میخواهم برگردم به کودکی... خدایا کمی از آن را پس بده...! لی لی های تقلبی... گریه های بیهوده... دویدن از اینجا تا هرکجا که نفس باشد... خنده های از ته دل... شعر نیست...دلنوشته نیست... دلتنگیست... پ.ن:یاد باد آن روزگاران یاد باد.....
"بداهه!!!"
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 15:26
وقتی از درد دلم شاکی به دکتر میشدم منتظر بودم بپیچد نسخه ی روی تو را !!! ................................................................................................. پ.ن:خونه ی مجازیم از رونق نیفته صلوات!