نشسته ام و زل زده ام به صفحه ی خاموش تلویزیون که انعکاس تصویر خودم است.
صذای نامجو سرتاسر خانه را فرا گرفته یا به زبان ساده تمام من را !
شب از چیزی که فکر میکنم طولانی تر است و البته صبح هم رسیدنی است.
باید صبور باشم و امیدوار.
روزی می رسد که خورشید از پس تمام سیاهی ها به زیبا ترین شکل ممکن طلوع میکند
و آن روز من، این نیستم! آدم دیگری شده ام.فقط ای کاش آن موقع بیشتر و عمیق تر بخندم...
..............................................................................................................................................
پ.ن: هر آنچه به مغز اندکم برسد، می نویسم.شاید این نوشته ها مرا از مرگ ناگهانی نجات بدهند!
پ.ن: اتمام این سیاهه همزمان شد با پخش موزیک شاهکار "زلف" (محسن نامجو)
برچسب:
نویسنده: آروین باقری